غم مخور
غصه خوردن را ز خوی خود زُدای
وَرنه سوزد سعی و فرصتها و رای
جمله سوی پیر گشتن میرویم
پس چرا با غصه سوی آن دَویم؟
سرودهی محمد امین امیدی در 31 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 143 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
غصه خوردن را ز خوی خود زُدای
وَرنه سوزد سعی و فرصتها و رای
جمله سوی پیر گشتن میرویم
پس چرا با غصه سوی آن دَویم؟
سرودهی محمد امین امیدی در 31 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 143 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
گر کمالِ خِرَد کسی جوید
نیمی از آن ز دوستی آید
روی بَشّاش و قلبِ بیکینه
دوستی را بساخت دیرینه
سرودهی محمد امین امیدی در 30 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 142 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
سرمایهی وسیع و یا نانخورانِ کم
اسبابِ راحت است ز تشویشِ دَم به دَم
سرودهی محمد امین امیدی در 30 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 141 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
به گاهِ خَرج، به اندازه مال را برگیر
وگرنه بر تهِ دیگ ات رسد سرِ کفگیر
چو اِعتِدال، گهِ خرجِ خود نگه داری
همیشه دور بمانی ز دردِ ناداری
سرودهی محمد امین امیدی در 28 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 140 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
کمک نازل شود در حدِّ زحمت
تلاش افزون کند اسبابِ رحمت
چو بخششهای تو بیشی بگیرد
نُزولِ خیر زان پیشی بگیرد
سرودهی محمد امین امیدی در 27 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 139 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
زندگی، تیک، تاک، در حرکت
در گذر، در نمای یک ساعت
ناگهان شر ز آسمان افتاد
قلبِ ساعت، تَپِش ببُرد از یاد
لحظهی انفجار شد جاوید
در دلِ ساعتی که میخوابید
سرودهی محمد امین امیدی در 24 خرداد 1405.
پینوشت: ساعتی که در لحظه اصابت موشک برای همیشه از حرکت ایستاد + فیلم. لینک: https://www.yjc.ir/00cAZ8
اگر خواهی به نیکی، حاجت مردم روا داری
سه پندم را رعایت کن، پس آنگه رو سوی کاری
سبُک بشمار کارَت را به نزد فردِ حاجتمند
که حق آن را فزون سازد و گردد زان عمل، خرسند
در آن حَدّی که بتوانی، نما نیکی به پنهانی
که دستِ حق کند ظاهر، به روزِ سختِ طولانی
سریع و زود حاجت های مردم را روا گردان
گوارا ساز کارَت را بر آن کس که بوَد خواهان
سروده ی محمد امین امیدی در ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵. برگرفته از حکمت ۱۰۱ نهج البلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
عیبِ تو پوشیده است، بخت چو یارت شده است
لیک مشو غَرّه زان لطف که سهمت شده است
رو به مسیر کمال، تا به درِ کوی دوست
دل چو کَنی از خطا، پُر شوی از بوی دوست
سرودهی محمد امین امیدی در 2 فروردین 1405. برگرفته از حکمت 51 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
عرصه بر شخصِ کریم ار تنگ گشت
او بیندازد ز بامِ ظلم، تشت
لیک بیمایه چو یابد قدرتی
در ستمکاری رود بیعلتی
از درختِ پاک، پاکی رخ نمود
از بُنِ ناپاک، خواری در فزود
پاک کن این ریشه را تا خوش شوی
از پلیدی وارهی، باهُش شوی
سرودهی محمد امین امیدی در 29 اسفند 1404. برگرفته از حکمت 49 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
سرچشمهی پاکی و نکویی، از جملهی خیر گشته بهتر
گنداب گناه و فتنه و شر، از جملهی تیرگی تبهتر
سرمنشاء شر چو محو گردد
آثار از آن به جا نمانَد
پس منشاء شر ز دل بیفکن
تا دل بشود ز خیر، گلشن
سرودهی محمد امین امیدی در 12 اسفند 1404. برگرفته از حکمت 32 نهجالبلاغه.
آسوده ببخشد مال، هر آنکه یقین دارد
که نزد خداوندش، بِهْ زان بَدَلی باشد
سرودهی محمد امین امیدی در 26 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 138 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
چو آن فردِ ریاکارِ سبکسر
نکوهش کرد دنیا را سراسر
بگفتش آن حکیمِ عقل و عرفان
نکوهشهای آگهساز، از جان
اَلا ای آنکه دنیا را نکوهی
دو دیده بسته از ره سوی چاهی
شدی مَفتونِ دنیا و پس از آن
بدش گویی و گردی زو پریشان
روا نبوَد چنین شِکوه ز دنیا
که حکمت خواند او، امّا تو خُنیا
ندیدی گورِ مادر یا پدر را؟
تنِ پوسیدهی بی کَرّ و فر را؟
ندیدی آنکه شد یارِ عزیزی
ز بیماری چو کاهِ خُردهریزی
نه تیمار و دوا سودش رسانَد
نه زاریهات دردش را بکاهد
نَتانِستی که مرگ از او برانی
همین سان تو به پیشش ناتوانی
برای آنکه در دنیا درست است
سرای راستیِ بیسُکُست است
سرای نیکی و صِدق و سلامت
برای آنکه فهمد با درایت
سرای بینیازیهای جاوید
برای آنکه از آن توشه برچید
سرای پندگیریِ حکیمان
ز اَفعالِ نکویان و لَئیمان
بوَد سجدهگهِ یارانِ ایزد
به محرابش فرشته بال و پر زد
فرود آمد در آن وحیِ اِلهی
که عطرش میدهد در دل گواهی
تجارتخانهی یارانِ ایزد
همین دنیای پُر نیک است و پُر بَد
به دست آورده در آن رحمتِ حق
خریده با نکویی جنّتِ حق
سزاوارِ نکوهش پس نباشد
که دنیا رازِ خود را فاش سازد
بگوید فانی است آنی به آنی
نداده است او به انسانی اَمانی
بلاهایش نشانه است از بلایی
که مجرم را نباشد زان رهایی
خوشیهایش نشان دارد ز مستی
برای مردمِ ایزد پرستی
گروهی روزِ دیگر نادمان اند
ز دنیاشان بَری و شاکیان اند
گروهی دیگر اما از دلِ خویش
ستایشگوی دنیا گشته اند بیش
که از پندش، به آن، عبرت گرفتند
ز تَصدیقش بگشتند شاد و خرسند
سرودهی محمد امین امیدی در 19 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 131 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.
چو با یاران ز گورستان گذر کرد
بگفت آن رفتگان را پندِ پُر درد
اَلا ای ساکنان در ترس و وحشت
به دورانی بلند، از حیثِ مُدَّت
مُقَرَّر در مکانِ خالی از کس
به گورِ تارِ پُر از خاک و از خَس
اَلا ای اهلِ خاک و اهلِ غُربَت
اَلا ای اهلِ تنهایی و وحشت
شما پیش اید و ما آینده در پِی
که این رَه را کُنَد هر آدمی، طِی
و امّا گویم از دنیا هم اکنون
که تا گردید از گفتم دگرگون
به خانْمانْتان دگر کس گشته ساکن
بدنْتان مُنقَلِب در خاکِ موهِن
زنانْتان با دگر کس گشته همسر
تلاشیده بدنهاتان سراسر
تمامِ مالهاتان گشته تقسیم
شما ماندید بی مال و زر و سیم
و این بود از خبرها در میانْمان
شما گویید اکنون رازِ پنهان
که خوشتر توشه، تقوای الهی است
شود هرچه به جز آن، باطل و نیست
سرودهی محمد امین امیدی در 18 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 130 نهجالبلاغه و شرح آیتالله مکارم شیرازی بر آن.