پیشگیری

پیشگیری

ترکِ گنه ز توبه بسی ساده‌تر بوَد

معلوم نه که مهلتِ توبه به پا شود

شادی ز شَهوَتی گذرا غم به جا گذاشت

کاو شعله اش شَقاوَتِ جاوید را نگاشت

فکرِ گذر ز نعمتِ دنیا زُدود، زود

ز اندیشه‌ی بلند، خوشی را به سانِ دود

سروده‌ی محمد امین امیدی در 31 تیر 1405. برگرفته از حکمت 170 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

دیده‌وَری

دیده‌وَری

صبحِ صادق به چشم بیننده

روشنی‌دِه بوَد و زیبنده

نور را نیست رَه به دیده‌ی کور

بی‌بَصَر دیده‌وَر نشد با زور

سروده‌ی محمد امین امیدی در 30 تیر 1405. برگرفته از حکمت 169 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

فرمان

فرمان

فرمانِ خدا به کوچ از این مرحله‌ها

نزدیک شده است از پسِ وِلوِله‌ها

این بازه‌ی همدمیِ نعمت، گذراست

بس توشه بگیر زان بدونِ کم و کاست

با نور، گذر کنیم تا هست و بَقا

از نورِ خداست اَمن و ایمان و وَقا

سروده‌ی محمد امین امیدی در 29 تیر 1405. برگرفته از حکمت 168 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

خودپسندی

خودپسندی

خودپسندی مانعِ افزایشِ نیکویی است

بلکه نیکوییِ پیشین هم رود با آن ز دست

آنکه بد کرد و بشد نادِم ز کارِ باطلش

بِهْ بوَد از آنکه شد بر نیکی اش مغرور و خَوش

آنکه نادم گشت، با جبرانِ بد، صالِح شود

آنکه مغرور است، بر بدهای خود مادِح شود

او گنه افزاید و آنگه ز بدکاران شود

تا به آتش افتد و از عُجبِ خود نالان شود

سروده‌ی محمد امین امیدی در 28 تیر 1405. برگرفته از حکمت 167 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

نَفیِ تلاشِ ظالمانه

نَفیِ تلاشِ ظالمانه

درنگِ صاحبِ حق، ناسزاوار

نه است، آنگه که راهش نیست هموار

حَقِ دیگرْ کسان را دَر رُبودن

بَد است و ناسزاوارِ ستودن

اگر مظلوم مانم در زمانه

مَرا بِهْ از تلاشِ ظالِمانه

سروده‌ی محمد امین امیدی در 27 تیر 1405. برگرفته از حکمت 166 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

پیروی و نافرمانی

پیروی و نافرمانی

پیروی از مردمان در رویگردانی ز رَب

باطل است و سوگ گردد، دستِ آخر، این طَرَب

سروده‌ی محمد امین امیدی در 26 تیر 1405. برگرفته از حکمت 165 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

نیکی

نیکی

نیکی به قَلبِ خَلق، بسی پُر اثر بوَد

خُلقِ نِکو وسیله‌ی دوری ز شر بوَد

گر بد کند به تو ز سرِ جَهلِ و غفلتش

نیکی نمای تا بدهی شرم و خِجلَتش

بخشش کند اسیر، قُلوبِ رمیده را

بهرِ رفاقتی به هم آرَد زمینه را

سروده‌ی محمد امین امیدی در 25 تیر 1405. برگرفته از حکمت 164 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

فقر

فقر

فقر، مرگِ بزرگ‌تر باشد

که مصیبت از آن، به آن، زاید

مرگ، جان کندنی به یک لحظه است

مرده زان پس ز رنجِ دنیا رَست

فقر، اما هماره می‌سازد

حسِّ جان کندنی که کم نایَد

با قَناعَت و کسب و کاری پاک

مال، پشتِ نداری ات بر خاک

رو به سوی غَنیِ مُطلَق آر

تا عِنایَت شود تو را چون یار

سروده‌ی محمد امین امیدی در 24 تیر 1405. برگرفته از حکمت 163 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

رازداری

رازداری

هرکه رازش نهفته می‌دارد

دستِ خود را نبسته می‌دارد

گر که رازِ نهفته گردد فاش

ضربه بیند ز مردمِ قَلّاش

راز، چون خون، درونِ هر رگِ توست

دَم به دَم، گردش اش، حیاتی نوست

خون چو بیرون رود ز رگ، بی‌شک

جانِ انسان ز تن شود مُنفَک

سروده‌ی محمد امین امیدی در 23 تیر 1405. برگرفته از حکمت 162 نهج‌البلاغه و شرح آیت الله مکارم شیرازی بر آن.

خودرایی و رایزنی

خودرایی و رایزنی

خودراییِ مردمان، هَلاکَت آرَد

ناقص‌نگری به کار، خِفَّت زایَد

آنکس که برای کارها رای زَنَد

پایانِ خوشَش، ز شَور، پیدا آیَد

سروده‌ی محمد امین امیدی در 22 تیر 1405. برگرفته از حکمت 161 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

چهار حکمت

چهار حکمت

چار حکمت بگویم از تورات

صاف باشد و پاک، چون مِرآت

آنکه در کار، مشورت نکند

دستِ خود را ز حسرتش بگزد

فقر، مرگِ بزرگ‌تر باشد

که مصیبت از آن، به آن، زاید

هرچه کاری درونِ خاکِ سیاه

روز دیگر ببینی اش چو گواه

چون که حاکم بگشت بی‌ایمان

جور و خودخواهی اش کُنَد غَلَیان

سروده‌ی محمد امین امیدی در 21 تیر 1405. برگرفته از حکمت 160 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

پرهیز از کارهای متهم‌ساز

پرهیز از کارهای متهم‌ساز

تا توانی بمان ز کاری دور

که بسازد گمانِ بد را جور

گر نه هرگز مشو ملامت‌گر

بر گمان‌های مردمِ دیگر

سروده‌ی محمد امین امیدی در 20 تیر 1405. برگرفته از حکمت 159 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

برخورد با مردم

برخورد با مردم

برادر اگر بر تو بد کرده است

برای تلافی نزن پا و دست

به جای بدش گفتن و سرزنش

به نیکی دِه او را به حق، پرورش

به جای بدی، یاری اش کن به خَیر

که تا نگرَوَد ناگهانی به غَیر

به نیکی دلِ مردمان را بجوی

شکیبا بمان بر کریمانه خوی

سروده‌ی محمد امین امیدی در 19 تیر 1405. برگرفته از حکمت 158 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

ارزشِ دیدن و شنیدن

ارزشِ دیدن و شنیدن

همه‌یْ دیدنی را نشان داده اند

کجا آنکه گیرد ز هر دیده پند؟

سخن را به گوشش به نیکی رساند

سخن را چرا خود ز گوشش پَراند؟

به ره، هر نفر را هدایت بکرد

چرا کس کند راه را رَدّ و طَرد؟

به دیدن به چشم و شنیدن به گوش

شود قلبِ غافِل، سَلیم و به هوش

اگر کس بماند ز حق، کور و کر

رَوَد عاقبت تا به قَعرِ سَقَر

سروده‌ی محمد امین امیدی در 18 تیر 1405. برگرفته از حکمت 157 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

طاعت

طاعت

بکوشید در طاعتِ آن فَعول

که در جَهل از او، نیست عذری قبول

سروده‌ی محمد امین امیدی در 1 خرداد 1404. اشاره به حکمت 156 نهج‌البلاغه که امام (ع) می‌فرماید: عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لَا تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ یعنی خداى را اطاعت كنيد كه در نشناختن پروردگار عذرى نداريد.

وفای به عَهد

وفای به عَهد

با کسی پیمان ببندید از کسان

که وفادار است بر آن، بی‌گمان

او چو میخ و عهد و پیمان چون زمین

پای بر جای است در پیمان ز دین

عهدِ با فاسِق نباشد سودمند

بشکنَد آن عهد را با ریشخند

گر شدی ناچار در عهدش، بساز

متن را عاری ز اِبهاماتِ باز

وَر شکست آن عهد، آن را پاره کن

دشمنت را بعد از آن، بیچاره کن

سروده‌ی محمد امین امیدی در 17 تیر 1405. برگرفته از حکمت 155 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

گناهِ خشنودی از گناه

گناهِ خشنودی از گناه

آنکس که ز کارِ مردمی شادان است

گویا هم از آن جماعت او آیان است

زین‌سان چو گنه بکرد هر بدکاری

باید که بر او دو گون بدی اِنگاری

فِعلِ بد و دیگری، رضایت از آن

یک بد بشود دو بد، ز نِیَّت، زین‌سان

سروده‌ی محمد امین امیدی در 16 تیر 1405. برگرفته از حکمت 154 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

شکیب و پیروزی

شکیب و پیروزی

از کفِ دستِ شکیبا نرود فَتح، بُرون

بشود شامِ دراز از قدمِ صبح، نگون

سروده‌ی محمد امین امیدی در 15 تیر 1405. برگرفته از حکمت 153 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

فناپذیری

در جهان هرچه سوی تو آید

لاجَرَم پشت بر تو بنماید

وآنچه رفته است، آنچنان رفته است

که نبوده است گوییا در دست

پس مخور غصه بهرِ بود و نبود

کاین چنین اندهی ندارد سود

کلِّ دنیا شود چو مُستَهلَک

وجَهِ اَلله به دل شود مُدرَک

سروده‌ی محمد امین امیدی در 14 تیر 1405. برگرفته از حکمت 152 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

عاقبت

سرانجامی شود قسمت به هر فرد

که شیرین باشد آن، یا تلخِ پُر درد

بخوان «اَلعاقِبَه لِلمُتَّقین» را

بِدان! تَقوا کُنَد آن را گوارا

ولی آنکه بوَد هر آن به رنگی

ببیند عاقبت شَر زین زرنگی

چنین خَس‌های سرگردان به هر باد

ز شَرْشان عاقبتْ‌شان در شرر باد

سروده‌ی محمد امین امیدی در 13 تیر 1405. برگرفته از حکمت 151 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

تناقضِ رفتاری

مباش از مردمانِ دونِ نادان

سبُک‌مغزانِ بی ‌اِدراک و عِرفان

امیدش به خوشی در دارِ باقی است

ولی در نامه اش کارِ نکو نیست

به تأخیر افکنَد او توبه اش را

برای آرزوی دورِ بی‌جا

کلامش چون کلامِ زاهدان است

تلاشش بهرِ دنیا بس گِران است

اگر دارا شود، سیری ندارد

چو سهمش کم شود، هرگز نتابد

برای نعمتِ حق ناسپاس است

زیاده‌خواهی اش، تَک، همچو آس است

به بد، بد گوید امّا هست بدکار

به نیکی خوانَد و نایَد از او کار

بوَد از دوست‌دارانِ نکویان

ولی نیکی نزاید زو چو ایشان

بوَد در قلب، دشمن با شروران

ولی در کار باشد همچو آنان

ز سنگین‌باری اش هست او گریزان

ز مرگ و می‌شود فکرش پریشان

به جای توبه اما می‌کند بَد

که غفلت می‌زند بر دیده اش سد

اگر بیمار باشد، او پشیمان

شود از کارِ بَد یا ضَعفِ ایمان

چو سالم گردد ایمن گردد از حق

بپردازد به کارِ پوچِ مطلق

به گاهِ عافیت، مغرورِ سرمست

به گاهِ اِبتِلا، نومیدِ بی‌دست

به هنگامِ بلا در حالِ ناله

به گاهِ راحتی در اِستِحاله

برای کسبِ مَنصَب‌های دنیا

کند هر فرض و امکان را مُهَیّا

برای آخرت که بُد یقینی

از او حدس و گمان را هم نبینی

کند اندیشه در خَبطِ دگر کس

بداند خیرِ اندک را ز خود بس

چو ثروتمند گردد غَرّه گردد

ز ناداری شُل و بیچاره گردد

به وقتِ کار، کم‌کاری نماید

مُصِرّ از دیگران یاری بخواهد

به میدانِ هوس‌ها خوش بتازد

دگر توبه به یادِ او نیاید

چو رنجی را ببیند در زمانی

شود بَد با قَضای آسمانی

ز عبرت‌ها بگوید هر زمانی

ولی عبرت نگیرد خود به آنی

بسی خوانَد کسان را پندِ نامی

و خود پندی نگیرد از کلامی

ز گفتارش بوَد مغرور و مسرور

به وقتِ کار، گویی هست مَعذور

برای مالِ فانی در تَقَلّا است

ولی از کارِ باقی در تَبَرّا است

غرامت داند او بخشندگی را

ولی خرجِ گنه هستَش گوارا

بترسد او ز مرگ، اما چه سودش؟

که فرصت را بسوزانَد وجودش

گناهِ دیگران را بس شمارد

گناهِ بیشِ خود را کم بداند

ثوابِ دیگران را کم بخوانَد

ثوابِ خُردِ خود را بس شمارد

به کارِ مردمان ایراد گیرد

ولی ایرادِ خود را می‌نبیند

به یاوه نزد ثروتمند آید

به حق، اما فقیری را نخوانَد

به سودِ خود سراسر داوری کرد

عدالت را بکرد او این‌چنین طَرد

دگر کس را کند قولش هدایت

ولی خود مانده است اندر ضَلالَت

و فرمان می‌برند از او غریبان

ولی خود می‌کند عِصیانِ یزدان

حقوقش را بگیرد تام و کامل

و حقِ غیر را کرده است باطل

به ناحَق دارد از مَخلوق، وحشت

ندارد ترس از حق، هم ز غفلت

ز گفتِ مردمان باشد هراسان

ولی ترس از خدایش نیست در جان

سروده‌ی محمد امین امیدی در 11 تا 13 تیر 1405. برگرفته از حکمت 150 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

تَبَعات

اندازه‌ی خودش چو ندانست، شد هلاک

پوزَش ز لافِ باطلش افکنده شد به خاک

خود را به مالِ اندکِ دنیا فروخته است

چشمی به عالَمی که نمیرد ندوخته است

سروده‌ی محمد امین امیدی در 10 تیر 1405. برگرفته از حکمت 149 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

کنترلِ زبان

به زیرِ زبان، شده است پنهان، درونِ انسان

به گاهِ سخن، به هوش و فِطَن، دهان بجنبان

سروده‌ی محمد امین امیدی در 9 تیر 1405. برگرفته از حکمت 148 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

ارزشِ علم

دل‌ها چو ظرف و جام، نگه‌دارِ دانش اند

خوش، آن دلی که بیش بگیرد ز دیده پند

پس آنچه را که گویَمَت اکنون به یاد دار

کان قیمتی‌تَر است ز هر دُرِّ شاهوار

مردم سه گونه اند به اِدراکِ از درون

مردِ خدا و مردِ میانه و مردِ دون

یک، عالِمِ خدایی و بینا به چشمِ دل

دو، جاهِلی که در طلبِ حق نشد خَجِل

زان علم‌خواهی اش شود او نیز رستگار

سعی اش نماند بی‌ثَمَر از لطفِ کردگار

سه، چون پشه به هرزه کند ویز ویزَکی

عاری است از کمال و ادب‌ها و زیرکی

بیهوده گوش می‌سپرد او به باطلی

در تندبادِ حادثه حیران و عاطلی

نوری نگیرد او ز درخشنده دانشی

بر قلبِ تیره اش نَفِتاده است تابشی

تکیه‌گهی که سخت بمانَد و استوار

او را نه است، چون که ندارد به دل، قرار

دانش ز مالِ زائِلِ دنیا بسی به است

علمِ مفید را ندهد عاقلی ز دست

علمِ مفید، حافظِ جان‌ها ز شر بوَد

تشویشِ حفظِ مال، به دوشِ بشر بوَد

مالی دهی به غیر، کنی کم ز سهمِ خویش

علمی دهی به کس، شود آن دانشِ تو بیش

آنکس که گشته است به مالِ فزون، امیر

هم با زوالِ مال، شودَش حال، چون اسیر

از کسبِ معرفت بشود اجرها فزون

بی‌معرفت شود ز جهالاتِ خود نگون

درکِ عمل، زمینه‌ی هر کارِ نیکو است

با نامِ نیک، مردِ نکو از جهان بِرَست

دانش بوَد امیر و کُنَد مال را اسیر

ثروت شود کثیر ز اندیشه‌ی کبیر

گردآورانِ مال شدند در رهِ هلاک

جویندگانِ علم رهیدند از مَغاک

تن‌شان به خاک رفت ولی یادشان هنوز

تابنده بر دل است چو خورشیدِ جان‌فروز

در سینه ام علومِ فراوان نهفته است

باید ولی ز مردمِ نا اَهل دَم ببست

جمعی که زیرک اند ولی منفعت‌طلب

از راهِ دین به چاهِ هوس‌ها زده نَقَب

با نعمتِ خدا بزند گول، بنده را

با حُجَّتِ خدا کند بر حق‌طلب جفا

جمعِ دگر، مُطیع، ولی بی‌بصیرت اند

با شُبهه ای چو گور، ز شیرِ خدا رَمَند

یا آنکه شد به بند، به چنگالِ لذتی

بُرد آبروی خویش و پذیرفت ذلَّتی

یا آنکه دل به مال فزودن بباخته است

دین را برای گنج و طلایش فروخته است

در باطن او شبیه به گاوی چرنده است

ظاهر، شَکیل و باطنِ او بس زننده است

اینگونه می‌شود که اگر مُرد عالِمی

دانش شود زدوده ز پهنای عالَمی

آری، خدای من، که زمین نیست بی ولی

برهان به پا کند به حق، آن مِهرِ مُنجَلی

یا آشکار و شُهره بوَد پیش خاص و عام

یا در خَفا بوَد ز شرورانِ بی‌لگام

تا حجتِ خدا نشود از بشر نهان

تا سعیِ انبیا نشود نیست در زمان

از مَنظَرِ شماره ببینی اگر کم اند

از منظرِ مقام، بزرگ اند و چون یَم اند

با اولیا، خدا حُجَجَش را نگاه داشت

این بذر را نفر به نفر در درونه کاشت

دانش به حق، به قلبِ ولی جمله تاخته است

روحِ یقین سراسرِ او را گداخته است

آسان و زاهدانه در اینجا به سر برند

از زُهدشان جماعتِ در ناز، می‌رَمَند

آن اولیا به بوی فَنا خو گرفته اند

زان خویِشان جماعتِ نادان گرفته اند

آن‌ها اگرچه با تنِ خود در جهان زیَند

اَرواح‌شان به عالَمِ بالا فکنده بند

آن‌ها خلیفه‌های خدا در زمین بُدَند

دعوت‌کنندگانِ به دینِ مُبین بُدند

دیدارِ رویِ تک‌تک‌شان، آرزویم است

باشد که بختِ خوش دهدم آرزو به دست

سروده‌ی محمد امین امیدی در 4 تا 8 تیر 1405. برگرفته از حکمت 147 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

محافظت

ایمان نگه دارید با بخشش به محتاج

بَخشید پیش از آنکه گردد جمله تاراج

سرمایه می‌گردد تلف در خشکی و آب

زیرا زکاتش را کنَد مخفی و نایاب

موجِ بلا را با دعا از خود کنَد دور

آنکس که چشمش نیست از اِدراکِ حق، کور

سروده‌ی محمد امین امیدی در 3 تیر 1405. برگرفته از حکمت 146 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

معیارِ معرفت

رها کرد، بی‌معرفت، آب و نان

کَزان روزه یابد ثوابِ جَنان

ولی بهره اش جز تهی‌اِشکَمی

نباشد که کرده است هر اِستَمی

شبانی رود ظاهراً در نماز

به دل نیست آگه ز دانای راز

به بی‌خوابی و رنج افتاده است

ولی بهره ای را نگیرد به دست

خوشا عارفانِ ولایت‌مدار

که غرق اند در ذکرِ پروردگار

که در خواب هم قلبِ بیدارشان

دهد راهِ حق را به ایشان نشان

بوَد برتر از روزه، اِفطارشان

که از بهرِ حق است هر کارشان

سروده‌ی محمد امین امیدی در 2 تیر 1405. برگرفته از حکمت 145 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.

صبر و مصیبت

صبر وارد می‌شود بر قلبِ فرد

خود به اندازه‌ی مصیبت‌ها و درد

پس کسی که بیش، بی‌تابی کند

اَجرِ صبرِ خویش را دور افکنَد

صبر کن، اکنون، بر این رنجِ فزون

سربلند آیی برون زین آزمون

صبر کن بر سختیِ ناپایدار

تا که دائم با تو باشد لطفِ یار

سروده‌ی محمد امین امیدی در 1 تیر 1405. برگرفته از حکمت 144 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.